أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

401

تجارب الأمم ( فارسى )

سپاهيان مرداويج در آغاز شوال 322 به رامهرمز رسيده نماز عيد فطر را در آنجا گزارده ، خطبه به نام مرداويج خواندند و به سوى اهواز رفتند . ياقوت بر سر پل « أربق » اردو زده ، پل را ببريد . چون آبى كه در زير اين پل مىگذرد تند است مردان مرداويج چهل روز در آنجا در برابر اردوى ياقوت ماندند و نتوانستند از آن آب بگذرند . ياقوت از راه « دور راسبى » به بغداد رفت . على بن خلف بن تناب نيز از راه آب از كرانهء مهروبان به بصره رفت . سپاه مرداويج نيز از پل « أربق » دور شده ، با كمك گروهى از عياران از آب گذشته به سوى « مسرقان » در « عسكر مكرم » رفتند تا از آنجا به اهواز روند . بريدى * و ياقوت پس از رايزنى بر آن شدند كه مونس غلام ياقوت را با چهار هزار مرد به عسكر مكرم گسيل دارند تا [ سپاه مرداويج ] را از گذشتن به مسرقان باز دارند . ايشان گمان مىكردند آن سپاه ، پس از چهل روز ماندن خسته شده و باز گشته‌اند و در « عسكر مكرم » جز دو سه روز نخواهند ماند . ولى چون بدانجا رسيدند . مرداويج كلك‌ها از چوب و نى ساخته [ 1 ] پنجاه تن را از آب گذراند ، پس مونس بگريخت و گزارش شكست خود را براى سرور خود ببرد . با آنكه كمك‌هاى فراوان و سواران بسيار از بغداد براى ايشان رسيده بود ، دو روز پس از گرد آمدن گيل‌ها پل أربق را رها كرده به ديه « باد ريح » رفتند . آرى ايشان از كاشتن باد ، طوفان درو كردند [ 2 ] . ياقوت و يارانش كه بسيار نيز بودند ، به « باذ آورد » شده ، از آنجا به واسط رفتند . محمد بن رايق كرانهء باخترى واسط را ، براى او خالى كرد تا در آن اردو زد . چون على بن بويه از رسيدن سپاه مرداويج به اهواز و گزارش پيش آمدها آگاه شد ، تملق نامه‌اى دوستانه براى دبير مرداويج نوشته ، مالى داد و گروگانى فرستاد

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : عملوا أطوافا من خشب و شاشا من قصب . . . شايد چاچى ؟ ! [ ( 2 - ) ] M . متن : « الى قرية الريح و هم بالحقيقة قد حصلوا من أمرهم على الريح . . . » گوئى مشكويه به زبان مادرى خود مىانديشيده و بعد آن را به عربى ترجمه مىنموده است . ن . ك : خ 5 : 470 .